خرید بک لینک

درباره سایت

چای شیر ارچین

آخرین مطالب

امکانات وب

من بخاطرت فحش خوردم برام مهم نبود

ولی برام سخت بود که بدترین فحشارو تو بهم بدی

خیلی سخت بود

خیلی

#آفتاب_پرست_نباشیم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:03

از کلاسمون فقط من فقه برداشتم:/

برا همین افتادم با اون عزیزانی ک همسن مادرم هستن

مثل مادرم هستن واقعن••

ینی سر کلاس استاد هی میگه نذارید بچه هاتون فلان کاروکنن...

بعد طلبه ها هی شروع میکنن ب گله و شکایت از بچه هاشون:|

و من با چشمانی شبیه گربه ی شرک نگاهشون میکنم:/

خو من الان بچه هاتونو درک میکنم من خودم بچه م خو چرا آخه...

خو آخه کلاس فقهه مثلن...یه چیزی بگین ما هم درک کنیم...

#رد_دادگی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:03

و بصورت رسمی طلبه شدم دیگه

به بابا گفتم

معلوم بود خوشحال شده

با تموم مخالفتایی ک کرد مطمئنم ک خوشحاله

و شبم با به جعبه شیرینی اومد خونه و گفت اینم شیرینی طلبه شدنت:)

خدایا شکرت:))))

+بی نهایت خوشحالم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

ما کلا باهم فرق داشتیم ما از اولش ب درد رفاقت باهم نمیخوردیم قهرمان زندگی اون دوس پسرش بود قهرمان زندگی من شهدا بودن کسایی ک میشناسن منو میدونن اهل شعار دادن نیستم اون برای آروم شدن با دوس پسرش حرف میزد من با یه گلستان شهدا رفتن حالم خوب میشد...اگه نمیتونستم برم گلستان شهدا هم با خوندن خاطراتشون یه لبخند میومد گوشه ی لبمو آروم میگرفتم ما باهم فرق داشتیم...خیلی فرق داشتیم اون وقتی ب دوس پسرش تیکه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

امروز رفتم مدرسه پروندمو بگیرم وارد مدرسه که شدم یهو آفتاب پرستو دیدم دوروغ چرا؟شوکه شدم عصبی شدم اصن بهم ریختم صدای قلبمو میشنیدم...سرم داشت گیج میرفت سعی کردم نفس عمیق بکشم و لبخند بزنم ک یه وقت فک نکنه ناراحتم و سعی کردم حتی نگاهشم نکنم مدیرمون داشت با مامانش حرف میزد ک منو دید اومد سمتم و کلی تحویل گرفت کلی هم ازم تعریف کرد و منم هی لبخند میزدم تا حداقل یه کم بسوزونم آفتاب پرستو:| اخماش توی ه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:09

خودآزاری فقط گوش دادن آهنگی که ازش خاطره بد داری:)

[درد و خند]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

تتلو عمته

دلم میخواد از اینستا خدافظی کنم دو روز بعد برگردم

ب بقیه چ؟

+آیدی عوض کردم:by.r0ya

+دلیل اینکه زهرا برام فن پیج زده رو درک نمیکنم...میخاد شاخم کنه یا چی؟

+میزنن پشت سرم حرف ولی فنمن تهش:|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

دارم تو تب میسوزم:|

دارم نفس نفس میزنم

نمیدونم چمه

آخه...

اصن حالم خوب نیس برام دعا کنید

دیشب لرز کرده بودم...

یه شب تب یه شب لرز...

:(

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

جالبه وقتی تو استوریم تیکه میندازم اونیکه باید ب خودش بگیره ب خودش میگیره و میاد دایرکت ولی بهش بر نخورده فک کرده من مخاطبم فقط اون نیست:|

یه بار ک گفتم زیر آبی میرید خفه نمیشید؟

ک طرف اومد دایرکت گفت چرا

گفتم مگه زیر آبی میری؟

گف یه کم

چ صداقتی دارن مردم:|

یه بارم گفتم ببخشید ک تو دخالتاتون زندگی میکنم

اونیکع مخاطبم بود اومد گف خواهش میکنم دیگه تکرار نشه

:`|||

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

معرفت خیلیا گیر منفعتشونه:|

+یه کانال دیدم تو تل که حرفاش انگار از زبون منه...یهو دیدم اسم ادمین رویاست:|

عجیب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

به حرف کسی که اخلاقش کپی خودته گوش نده رویا جان:|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

نمیدونم

واقعن نمیدونم چی بگم

معرفت خیلیا ک هیچ ادعایی نداشتن از اونا ک ادعاشون میشد خیلی رفیقن و خیلی با معرفتن بیشتره

واقعن متاسفم واسه اونایی ک برا خراب کردنم پیش همه از گذشتم حرف زدن

گذشته ی من ب خودم مربوطه

وقتی تغییر کردم چ حقی دارن گذشتمو همه جا جار بزنن

چقد پستن این آدما

چقد تنهام خدا

چقد زود دورم خالی شد

چقد زود رفیقام شدن دشمنم

چقد آدما ترسناکن

چقد هیشکیو ندارم ک منو بفهمه

چقد هیشکی نیس

[بغض نوشت]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:53

صفحه بندی